New Page 1


 

 

 




  • آنها وصله ی ما نبودند!
  • سعادت از دست رفته
  • حسّ غریبی است...
  • پل های شکسته
  • ‌نسیم عشق
  • صدایی شیطانی!
  • گرانبهاترین لحظه های عمر
  • سهم من همین بود
  • وقتی سرنوشت یار نیست
  • همیشه با تو...
  • نارفیق
  • زمانی برای بیقراری
  • ماه عسلی خاطره انگیز!
  • ارواح مزاحم!
  • مادر! فدای عطر تو
  • آشتی با زندگی در آغوش مرگ
  • لبریز از تنهایی
  • مرا ببخش!
  • من و تو و بیقراری
  • مامی! چرا به حرفم گوش نکردی؟
  • زمزمه‌هایی در گوش امواج
  • تنهایی، قسمت من است
  • شاهزادهء تقلبی رویاها
  • پنجره‌ای رو به امید
  • باتو، تا اوج آسمانها
  • انتقام در مه!
  • سرابی ظاهر فریب
  • قربانی اسیدپاشی در وحشت محض!
  • خاطرهء یک سفر پرماجرا
  • قربانی اسیدپاشی در وحشت محض!
  • سرابی ظاهر فریب
  • خاطرهء یک سفر پرماجرا
  • انتقام در مه!
  • باتو، تا اوج آسمانها
  • پنجره‌ای رو به امید
  • تنهایی، قسمت من است
  • شاهزادهء تقلبی رویاها
  • حتی اگر بهشت زیرپایم نباشد...
  • دختران
  • تو فکر کن مرده!
  • به پیشواز مهربانی
  • جادوگری در باغ!
  • به اندازهء همهء آدم های زمین!
  • سکوت پردردسر
  • شاید یک «کوجیمای» دیگر!
  • سفر در جاده مرگ!
  • آنها چشم های آبی بی وفایی دارند!
  • چشمی بالاتر از «لندن آی»!
  • تفنگ کمپرسوری که حادثه آفرید!
  • کابوس سیاه
  • بگذار دنیا را تجربه کنم
  • شبیه یک مرد عاشق
  • تو راه زندگي را به من نشان دادي
  • وقتي مرد زندگي‎ام را شناختم
  • فرصت طلايي
  • روحي نو، در كالبدي فراموش شده
  • معجزه‎ات را شكر
  • آزاد و رها در روزهاي طلايي زندگي
  • اي علي‎(ع‎)، دل در گرو عشق تو مي‎گدازد
  • بيگانه و تنها
  • هر چند كمي دير فهميدم
  • خوابهايم‎؛ با تو رنگين
  • يك قدم تا خدا
  • بومرنگ افسوس
  • روياي سپيد عشق
  • چه دير فهميدم
  • نگذار چراغ رابطه بميرد
  • پرواز به سوي آشيانه عشق
  • فرصت‎هاي طلايي از دست رفته
  • بهشت ويران
  • از شما متشكرم
  • عشق ما را بپذير
  • با تو تا آسمان
  • وقتي زنگهاي خطر به صدا در مي‎آيند
  • بهترين اتفاق
  • پس از توفان
  • قبل از آنكه دير شود!
  • طوفان زندگي من
  • روز شمار زندگي يك پرنده
  • عشق گمشده
  • در جست و جوي سراب
  • پدر عزيزم‎، روزت مبارك
  • عشق فوتبالي من
  • كلبة عشق
  • پيش به سوي عاشقي
  • عشق و يك دروغ
  • اولين و تنها عشق
  • لحظه‎اي براي تمام عمر
  • جادة پرفراز و نشيب زندگي
  • درس عبرت از نوع متفاوت‎!
  • هديه‎اي الهي
  • گرانبهاترين گوهر دنيا
  • طلوع معجزه در زندگي من
  • پروردگارا، مرا آن ده كه مرا آن به
  • راهي سفري دور دور
  • شاهزاده‎اي بر اسب سپيد
  • چهره‎اي در آينه
  • تويي كه نمي‎شناختمت
  • راه بي‎بازگشت
  • بي‎تو هرگز
  •  




    تماشاي‌ چند لحظه‌ زندگي‌

    تماشاي‌ چند لحظه‌ زندگي‌، مثل‌ فيلمي‌ از حركت‌ ابرها و تاريك‌ و روشن‌ شدن‌ سريع‌ آسمان‌ يا رشديك‌ گياه‌ يا در آمدن‌ جوجه‌اي‌ از تخم‌ در چند ثانيه‌! :
        مادري‌ تنها و گرمازده‌ در خانه‌اي‌ است‌ كه‌ بايد پوشال‌ كولرش‌ عوض‌ شود و پسري‌ آن‌ سوي‌ شهر زيرباد خنك‌ كولر در ماشينش‌ نشسته‌ و ترانه‌اي‌ را سرخوشانه‌ زمزمه‌ مي‌كند. او به‌ سمت‌ استقلالش‌،خانه‌اش‌ مي‌راند و عاشق‌ ترانه‌ ما چار تا برادر... مي‌گرديم‌ دور مادر است‌!
        دلم‌ مي‌گيرد. به‌ آسمان‌ نگاه‌ مي‌كنم‌، به‌ رنگين‌ كماني‌ كه‌ حالا نيست‌ و نيمي‌ در آفتاب‌ و نيمي‌ در ابرمنتظر نشسته‌ تا در پاييز جلوه‌ كند.
        تابي‌ از تايري‌ كهنه‌ پاهاي‌ مردي‌ خسته‌ را از زير درخت‌ تا وسط رودخانه‌ مي‌برد. مرد مثل‌ بچگي‌ باخودش‌ مسابقه‌ مي‌دهد! او هر بار پايش‌ را محكم‌تر به‌ زمين‌ مي‌كوبد تا بالا و بالاتر رود. او از خنكاي‌ آب‌و باد تندي‌ كه‌ به‌ صورتش‌ مي‌وزد، ذوق‌ مي‌كند.
        زني‌ نازك‌ نارنجي‌ در ترافيك‌ و گرما گير كرده‌. بادبزن‌ در دستش‌ مثل‌ برف‌ پاك‌ كن‌ ماشين‌ به‌ چپ‌ وراست‌ صورتش‌ حركت‌ مي‌كند!
        پسري‌ روستايي‌ با دستاني‌ آفتاب‌ سوخته‌ و خراشيده‌ از خار، كاسه‌اي‌ تمشك‌ را در گوش‌ مسافران‌فرياد مي‌كند!
        ايستگاهها، منتظر آخرين‌ قطارند!
        از بالاي‌ بالا، گندم‌ زارهاي‌ زرد، شاليزارهاي‌ سبز و گل‌هاي‌ بنفش‌ و قرمز مثل‌ لحافهاي‌ رنگي‌ روي‌ زمين‌خواب‌ آلود را پوشانده‌اند.
        بزغاله‌ها طعم‌ غريب‌ آلاسكاي‌ علف‌ در زمستان‌ را از خاطر برده‌اند و علف‌هاي‌ گرم‌ شيب‌ كوه‌ راتندتند مي‌جوند.
        مردي‌ چند تير برق‌ مانده‌ تا به‌ خانه‌ برگردد. او بي‌آنكه‌ نگاه‌ كند از كنار يك‌ چوب‌ بستني‌ كه‌ جاي‌دندان‌هاي‌ كوچك‌ بچه‌اي‌ روي‌ آن‌ مانده‌، رد مي‌شود.
        نزديك‌ غروب‌، مسابقه‌ چراغ‌ها براي‌ روشن‌ شدن‌ آغاز مي‌شود. تنها تماشاچي‌ اين‌ مسابقه‌ منم‌.چراغي‌ در پناهگاه‌ ميان‌ كوه‌ اول‌ مي‌شود!
        شمع‌ها چه‌ زود فراموش‌ مي‌شوند و شمعدانها اغلب‌ خالي‌اند، در حالي‌ كه‌ مي‌توانند صورت‌هايي‌ راكه‌ دور ميز شام‌ نشسته‌اند روشن‌تر به‌ خاطره‌ها بسپارند.
        كنار درياچه‌ كسي‌ با سايه‌اش‌ خلوت‌ كرده‌ و موج‌هاي‌ ريز سكوت‌ را بر آب‌هاي‌ زلال‌ تماشا مي‌كند.
        خسته‌ها زودتر مي‌خوابند. پشه‌بندهاي‌ سفيد لرزان‌ در باد بين‌ آدم‌هايي‌ كه‌ زير آسمان‌ مي‌خوابند وپشه‌ها فاصله‌ مي‌اندازند. خواب‌ها هميشه‌ طولاني‌اند اما يا از ياد مي‌روند يا فقط چند ثانيه‌ مي‌تواني‌تعريف‌شان‌ كني‌!
        موج‌ و باد، ساحل‌ شني‌ را دوباره‌ مرتب‌ مي‌كنند. جاي‌ پاي‌ هيچ‌ مسافر ديروزي‌ كنار ساحل‌ نيست‌.نيمه‌ شب‌ شن‌ها خنك‌تر مي‌شوند تا جاي‌ پاي‌ گر گرفته‌ مسافران‌ فردا را چند ساعت‌ بر خود نگه‌ دارند.
        نماز در حنجره‌ مؤمنين‌ منتظر سحر است‌.
        به‌ زودي‌ دوباره‌ صبح‌ مي‌شود. شايد تخمي‌ بي‌آنكه‌ گنجشك‌ شود، بشكند و جوجه‌ گنجشكي‌ ناتمام‌بماند اما مادرها حتي‌ اگر گنجشك‌ باشند كاملا مادري‌ مي‌كنند. شايد آن‌ پسر، امروز به‌ مادر تنهايش‌ سري‌بزند. اميدوارم‌!